لهجه شیرازی
لهجه شیرازی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
لهجه شیرازی یکی از لهجههای زبان فارسی است. از زمان تشکیل شیراز بزرگ لهجه شیرازی به سه گونه تقسیم شد.
فهرست مندرجات
* ۱ لهجههای شیرازی
* ۲ تاریخچه لهجههای شیرازی
* ۳ علت تفاوت لهجههای شیرازی
* ۴ نقش عرفا و فلاسفه در لهجه شیرازی
* ۵ تفاوتها در لهجههای مختلف شیرازی
o ۵.۱ جمله پرسشی
o ۵.۲ کلمه
o ۵.۳ جمله
o ۵.۴ جمله اشارهای
o ۵.۵ فعل
o ۵.۶ تخفیف زبانی
* ۶ تفاوت با زبان رسمی
* ۷ (اُو)برای معرفه
* ۸ واژه نامه
* ۹ ادغام، حذف، کاهش، افزایش، قلب
* ۱۰ لهجه شیرین
* ۱۱ ضرب المثل
* ۱۲ منابع
* ۱۳ نام آشنایان لهجه شیرازی
* ۱۴ پانویس
لهجههای شیرازی
* شیرازی میانه
* شیرازی پودنکی
* شیرازی قصردشتی
در شیراز هنوز مردم محلههای قدیمیتر بیشتر به لهجه شیرازی سخن میگویند تا بقیه مردم مثلاً لهجه کسبه و اهالی دروازه سعدی، لب آب، دروازه قصابخانه، دروازه شاه داعی الله .... تفاوت آشکار با لهجه اهالی و کسبه نقاط دیگر شهر دارد.[۱]
تاریخچه لهجههای شیرازی
از زمان آل بویه تا دوره قاجار فقط یک گونه لهجه شیرازی وجود داشته که همکنون به نام شیرازی اصیل شناخته میشود. در شیراز به شیرازی میانه میگویند شیرازی، به شیرازی پودنکی میگویند شیرازی غلیظ و به شیرازی قصردشتی میگویند شیرازی شهری.
با اینکه تمامی لهجههای شیرازی از یک لهجه یعنی لهجه اصیل سرچشمه میگیرند، اما اصلاحاتی که در لهجههای منشعب وجود دارد گاهی باعث میشود که این تصور حاصل شود که این لهجهها از ریشه با هم متفاوتند.
در لهجه شیرازی قصردشتی به علت بسته بودن منطقه و عدم وجود روابط و مهاجرت. واژههای جدیدی تولید شده. که هیچ ریشهای در جایی ندارند. که بسیاری از آن واژهها این روزها رونق کوچه و بازار شیراز است.
قربان وجودت اصطلاحی است که در تمامی لهجههای شیرازی استفاده میشود. بیانگر جا افتادگی فلسفه وجودی ملاصدرا در شیراز بزرگ است. یا در جایی نقش عرفائی مثل عبدالله خفیف یا خیلی از عرفای شیرازی در لهجه شیرازی میانه مشهود است.
مهمترین ویژگی لهجه شیرازی اضافه کردن "و" بهدنبال نامهاست که به عنوان حرف تعریف (معرفه) بکار میرود و نقش آن همانند the در زبان انگلیسی و "الـ" در زبان عربی است. مانند : "کتابو" به معنی کتابی که میشناسیم و یا "دخترو" به معنی دختری که میشناسیم. به همین دلیل برای اشیا یا اشخاص واحد این موضوع کاربرد ندارد؛ چنانکه اصطلاح "حافظو" یا "سعدیو" یا "فلکه گازو"، که برخی به مزاح مطرح می کنند، را شیرازیان هیچگاه به کار نمی برند. البته استثنئاتی نیز در این خصوص وجود دارد، همانند "سمنو" که در شیراز بویژه در میان افراد مسن و سالمند، " سمنی " تلفظ میشود.
جمله پرسشی
جمله- برای چه چیزی؟
شیرازی قصردشتی:واسه چی؟
شیرازی میرزاییها: کاکا واسه چیو؟
عمومی: بیبین
میانه: سیکو
پودنکی: هیکو -یا- هِکو
قصردشتی: نیگا
جمله - خودش آمد و به من گفت دوستت دارم.
میانه: خودش اومد بم گف دوست دارم.
پودنکی: خودیش اوم-ِ امو گو دوست داروم.
قصردشتی: خودیش اومد از من گفت دوست دارم.
جمله اشارهای
نوع بیان یک جمله اشارهای:
جمله - نانوایی کجاست؟ (یا نانواییها کجایند؟)
میانه: نونوُیی کجان؟
پودنکی: نون وی کوجونه؟
قصردشتی: ای ورا نون وُیی کجان؟
نوع بیان یک جمله اشارهای:
جمله-میگویم
میانه: میگما
فعل
نوع بیان فعل:
فعل: بود. هست. رفت
میانه : بود. هَس. رفت
پودنکی : بود.هِ.رِ
قصردشتی: بود.هَس.رفت
تخفیف زبانی
تخفیف زبانی:
جمله: آمد و به من داد و رفت.
میانه: اومد به من داد و رفت.
پودنکی :اُمِ نُ رِ.
قصردشتی:اومد بهم داد و رف.
در لهجه شیرازی تکیه بر حسب نوع کلمه روی هجاهای فارسی مختلف است یعنی با تغییر محلی تکیه معنا تغییر میکند. البته این موضوع خاص لهجه شیرازی نیست و زبان فارسی را شامل میشود برای مثال : آقو با a کوتاه به معنی پدر و آقو باaa کشیده به معنای آخوند یا یک سید است. اصل کلی و عمومی در این گویش تلفظ هر چه ساده تر کلمات است به نحوی که عادت زبانی شیرازیها ایجاب میکند. بنابراین اگر ما تمام اسامی ، افعال، قیود و .... این لهجه را بررسی کنیم، میبینیم ضمن این که درهر یک از این مقولهها ساختار ثابتی دنبال میشود، هر جا عادت زبانی شیرازیها ایجاب کرده، از آن ساختار ثابت عدول شدهاست برای مثال اغلب کلماتی که در فارسی رسمی به مصوت بلند (a = ا) ختم میشوند در گویش شیرازی به مصوت کوتاه( o= ـُ ) ختم میشوند مانند با : بو، بالا : بالو، بابا : بابو، حالا : حالو، کاکا: کاکو .[۱]
(اُو)برای معرفه
تمام کلمات مذکور چه به تنهایی و چه درترکیب با سایر کلمات این تغییر رادارند، اما کلماتی مانند پا، شفا با آنکه به مصوت بلند (a ) ختم میشوند به تنهایی تغییر را نمیپذیرند و فقط در ترکیب با سایر کلمات مصوت بلند پایانیشان تبدیل به مصوت کوتاه (o) میشوند. مثلاً : شفا اگر موصوف یا مضاف واقع شود میشود شفُ مصوت بلند (u) (او ) در آخر کلمه به عنوان معرفه ساز به کار میرود. ( مداد _ مدادو ) ( کتاب _ کتابو ) ( گاو_ گاوو).[۱]
همین مصوت معرفه ساز در کلماتی که به هاء بیان حرکت ( هاء غیر ملفوظ ) ختم میشوند. پس از حذف مصوت کوتاه (e) ( -ِ ) در آخر کلمه به (ow) تبدیل میشود: ( نامه _ نامو ) (شیشه _ شیشو ) ( خونه_ خونو) (شونه _ شونو) در مورد صرف افعال، پیروی از دستور زبان رسمی معمول است و بازهم هر جا عادت زبانی شیرازی ایجاب کرده، صامت یا مصوتی دگرگون شدهاست . (بشکن _ بوشکون ) ( میجویم _ میجورم ) ضمیرهای اشاره (این) و (آن) درگویش شیرازی به (ای) و (او) و جمع آنها به (اینا) و (اونا) تغییر پیدا میکند .ضمایر مفعولی مرا (من)، ترا( تر)، ما را (مار)ها در آخر کلمه بعد از الف در لهجه شیرازی از تلفظ ساقط میشوند: (چاه _ چا) (روباه _ روبا) (شاه _ شا) (ماه _ ما) (تمساح - تمسا) (b = ب) در آخر بعضی کلمات دو حرفه در گویش شیرازی تبدیل به (ow) میشود. (آب _ او) (تب _ تو) (لب _ لو) در تعدادی از کلمات که وسط آنها الف است موقع تلفظ الف تبدیل به واو میشود: (ارزان _ ارزون) (تکان _ تکون) (جان _ جون)
واژه نامه
* آرمه (ویار)
* ال باخارا (آلو بخارا)
* آمخته (عادت کرده)
* اِراض کردن (هول کردن)
* باد کردن (تکبر به خرج دادن)
* ببه (محبوب، عزیز، معمولاً برای فرزند گفته می شود)
* بُقُرنه (حلقوم)، پالون سُویده (حیله گر و مکار)
* تاتی کردن (راه رفتن ابتدایی بچه ها)
* جار (بانگ و فریاد)
* جَر (دعوا و کشمکش)
* چَپَری (فوری- سریع)
* چپاکشی (اسباب کشی)
* حصین (گلدان سفالی)
* حال اومدن (چاق شدن)
* خاکشیر مزاج (با همه کس سازگاری دارد)
* خزوک (سوسک سیاه)
* داچی (داداش)
* دُب (لجباز)
* رِچ (ردیف)
* رنج (کوچک)
* زلیبی (زولبیا)
* زِنِشت (جربزه، جوهر)
* سُپ (گونه)
* سرقدم رفتن (اسهال داشتن)
* شافتک (سوت)
* شِوِر (شل و ول)
* صب و صب (صبح فردا)
* گا (زود)
* ضَف کردن - پنوم (پنهان کردن)
* طیفه (طایفه)
* عزّوجز (التماس)
* عزیز تِرانی (بچه لوس و ننر و یکی یکدانه)
* غول (جای گود- برای استخر و حوض یا آبگیر به کار می رود)
* غنچه دوسی (خواهر شوهری که ازدواج نکرده است)
* فَلّی (بی نظم- درهم)، فند زدن (شعبده بازی)
* قاپ قمارخونه (کنایه از آدم همه فن حریف)
* قُرتِراق (رعد، تندر)، کَپه (نیمه، نصفه)
* کُترم (ناراحت)
* گاسَم (شاید)
* گِل غلته (روی زمین غلتیدن)
* لُبَّک (بسیار چاق، تپل)
* لِبدی (بد لباس، بدترکیب و بی بندوبار)
* مُچنه (مچاله)
* مُنج (به اندازه یک مشت)
* نغّه (گریه بهانه جویانه کودکان)
* ناکو (بد قلق)
* وادنگ اومدن (دبه کردن)
* واگوشک (لغز- چیستان، معما)
* هاتون،هاتون (دیر، دیر- به ندرت)
* هولی حمالی (الاکلنگ)
* یی دری (مستراح)
* یتیم غوره (گدا گشنه و بی کس و کار)
* الکی خوشال ( خوشحالی بی مورد )
* زرتنگ ( تمسخر زرنگی )
ادغام، حذف، کاهش، افزایش، قلب
* خاکستر (خاکسر)
* دسته (دسه)
* دزدی (دزی)
* مهر (مر)
* زعفران (زفرون)
* آینه ی (اُینی)
* دست (دس)
* ماست (ماس)
* تسبیح (تسبی)
* نهایت (نایت)
* شنبه (شمبد)
* غربال (غلبال)
* نقش (نخش)
* اطواری (اطفاری)
* بشوی (بوشور)
* بیعانه (بیونه)
* لگد (لقت)
* صبح (صب)
* طهارت (طارت)
* اسهال (اسال)
* سم (سمب)
* تاکسی (تاسکی)
* باباقوری (بابقلی)
* کلاه (کالُ)،
* استاد (اُسُوُ)
* شوهر (شوور)
* ترشح (ترشا)
میگمش راسش بُوگو دوسم می داری؟ میگه وُی نه.
میگمش اگر باخوام پا پیش می ذاری؟ میگه وُی نه
میگمش قول و قرار به کس نداری؟ میگه وُی نه
میگمش نه پس بیام به خواسگاری؟ میگه وُی ها
* اُرسی پَسَک پیشک ندار/ رسیده به کفش پاشنه دار/
چه کنم به کار کردگار؟/ خدا دونه خجیجه/ رسیده به ئی دریجه (طعنه به آدم تازه به دوران رسیده ای که کم ظرفیت است)
* بنا به استخاره شد، تز بی ی آقُ پاره شد (کسی که به دلیل ظاهراً موجهی از کاری که از او خواسته شده سرباز زند)
* پاش سریده (عاشق شده)
* ترتیزک کاشتم قَتُقِ نونم بشه، نَم دُنُسّم قاتل جونم میشه (از کسی که به گردنش حق داشتم و منتظر خیر بودم زیان دیدم)
* جود بازی در وردن (مظلوم نمائی کردن)
* چونَش چُیده (جرأت ندارد)
* حیا رِ خورده آبِ رو رِ قی کرده (شرم و آبرو را کنار گذاشته)
* دوره میر جلاله، یه زن دو شوور حلاله (این کنایه در مورد زنی است که هر یک از فاسق هایش را در جاها و موقعیتهای مختلف شوهر خود معرفی
می کند)
* روغن ریخته رِ نذر شاه چراغ می کنه (چیزی را می بخشد که از ارزش افتاده است)
* زَنگُلی پُی تابوت (فرزند مرد پیر)
* دمت بیگیر بوگو گل پودنک ( حرف اضافی نزن )
* سوادش پورمک زده (نظیر: سوادش نم کشیده)
* شپش از دسّش نمی یفته (خیلی خسیس و ممسک است)
* عامو نادی اسم خودته به ما نهادی؟ (آنچه را به ما نسبت دادی لایق خودت است)
* قِر که بالُی قِر که پنا بر خدا/ قِر بی بی چِندر که پنا بر خدا (طعنه زدن پا به سن گذاشته ای که بیش از حد انتظار به قر و فر خود می پردازد)
* کاشکی بارِش رفته بودی (بار رفتن= مرده به دنیا آمدن، نفرین است)
* گُل هُم هُم (چیز کمیاب)
* مولچه چی چی یه که کله پاچَش چی چی باشه؟! (وقتی کسی از چیزی کم ارزش انتظار زیادی داشته باشد)
* نوکری که داشتی بندره/ از گشنگی سلندره (من نوکر تو نیستم، به من فرمان نده)
* هم نذر حسین، هم شوم شوُ بچا (با یک تیر دو نشان زدن)
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
لهجه شیرازی یکی از لهجههای زبان فارسی است. از زمان تشکیل شیراز بزرگ لهجه شیرازی به سه گونه تقسیم شد.
فهرست مندرجات
* ۱ لهجههای شیرازی
* ۲ تاریخچه لهجههای شیرازی
* ۳ علت تفاوت لهجههای شیرازی
* ۴ نقش عرفا و فلاسفه در لهجه شیرازی
* ۵ تفاوتها در لهجههای مختلف شیرازی
o ۵.۱ جمله پرسشی
o ۵.۲ کلمه
o ۵.۳ جمله
o ۵.۴ جمله اشارهای
o ۵.۵ فعل
o ۵.۶ تخفیف زبانی
* ۶ تفاوت با زبان رسمی
* ۷ (اُو)برای معرفه
* ۸ واژه نامه
* ۹ ادغام، حذف، کاهش، افزایش، قلب
* ۱۰ لهجه شیرین
* ۱۱ ضرب المثل
* ۱۲ منابع
* ۱۳ نام آشنایان لهجه شیرازی
* ۱۴ پانویس
لهجههای شیرازی
* شیرازی میانه
* شیرازی پودنکی
* شیرازی قصردشتی
در شیراز هنوز مردم محلههای قدیمیتر بیشتر به لهجه شیرازی سخن میگویند تا بقیه مردم مثلاً لهجه کسبه و اهالی دروازه سعدی، لب آب، دروازه قصابخانه، دروازه شاه داعی الله .... تفاوت آشکار با لهجه اهالی و کسبه نقاط دیگر شهر دارد.[۱]
تاریخچه لهجههای شیرازی
از زمان آل بویه تا دوره قاجار فقط یک گونه لهجه شیرازی وجود داشته که همکنون به نام شیرازی اصیل شناخته میشود. در شیراز به شیرازی میانه میگویند شیرازی، به شیرازی پودنکی میگویند شیرازی غلیظ و به شیرازی قصردشتی میگویند شیرازی شهری.
با اینکه تمامی لهجههای شیرازی از یک لهجه یعنی لهجه اصیل سرچشمه میگیرند، اما اصلاحاتی که در لهجههای منشعب وجود دارد گاهی باعث میشود که این تصور حاصل شود که این لهجهها از ریشه با هم متفاوتند.
علت تفاوت لهجههای شیرازی
علت اصلی این تفاوت بر میگردد به ساختار جمعیتی شیراز. در شیرازی عامیانه به علت اینکه ارتباط با دیگر نقاط بیشتر بوده، خیلی از واژههای انگلیسی یا عربی به آن وارد شده. مثلاً ببه. به معنی عزیزم، فرزندم، جیگر، از واژه Baby گرفته شدهاست. یا سی به معنای ببین. See اما برعکس به علت مهاجرت عدهای از کلواریها به پودنک. کسانی که خود را ارادتمند کلوار نبی یکی از پیامبران ایران باستان و فرزندان حاج الیاس میدانند، و تنها کسانی هم هستند که هم اکنون در ایران به همان زبان اصیل فارسی - زبان به کاربرده شده در شاهنامه گویشی شبیه به اهالی سیوند صحبت میکنند. باعث شده تا در لهجه شیرازی پودنکی واژه غریبی وجود نداشته باشد.در لهجه شیرازی قصردشتی به علت بسته بودن منطقه و عدم وجود روابط و مهاجرت. واژههای جدیدی تولید شده. که هیچ ریشهای در جایی ندارند. که بسیاری از آن واژهها این روزها رونق کوچه و بازار شیراز است.
نقش عرفا و فلاسفه در لهجه شیرازی
نقش حافظ. سعدی در لهجه شیرازی پودنکی بسیار مشهود است. نقش ملاصدرا در تمامی لهجههای شیرازی بسیار مشهود است.قربان وجودت اصطلاحی است که در تمامی لهجههای شیرازی استفاده میشود. بیانگر جا افتادگی فلسفه وجودی ملاصدرا در شیراز بزرگ است. یا در جایی نقش عرفائی مثل عبدالله خفیف یا خیلی از عرفای شیرازی در لهجه شیرازی میانه مشهود است.
مهمترین ویژگی لهجه شیرازی اضافه کردن "و" بهدنبال نامهاست که به عنوان حرف تعریف (معرفه) بکار میرود و نقش آن همانند the در زبان انگلیسی و "الـ" در زبان عربی است. مانند : "کتابو" به معنی کتابی که میشناسیم و یا "دخترو" به معنی دختری که میشناسیم. به همین دلیل برای اشیا یا اشخاص واحد این موضوع کاربرد ندارد؛ چنانکه اصطلاح "حافظو" یا "سعدیو" یا "فلکه گازو"، که برخی به مزاح مطرح می کنند، را شیرازیان هیچگاه به کار نمی برند. البته استثنئاتی نیز در این خصوص وجود دارد، همانند "سمنو" که در شیراز بویژه در میان افراد مسن و سالمند، " سمنی " تلفظ میشود.
تفاوتها در لهجههای مختلف شیرازی
تفاوت اصطلاحات در لهجههای مختلف شیرازی :جمله پرسشی
جمله- برای چه چیزی؟
شیرازی میانه: بری چی چی؟
شیرازی پودنکی : سی چی چی؟شیرازی قصردشتی:واسه چی؟
شیرازی میرزاییها: کاکا واسه چیو؟
کلمه
کلمه - ببین.عمومی: بیبین
میانه: سیکو
پودنکی: هیکو -یا- هِکو
قصردشتی: نیگا
جمله
نوع بیان یک جمله عادی:جمله - خودش آمد و به من گفت دوستت دارم.
میانه: خودش اومد بم گف دوست دارم.
پودنکی: خودیش اوم-ِ امو گو دوست داروم.
قصردشتی: خودیش اومد از من گفت دوست دارم.
جمله اشارهای
نوع بیان یک جمله اشارهای:
جمله - نانوایی کجاست؟ (یا نانواییها کجایند؟)
میانه: نونوُیی کجان؟
پودنکی: نون وی کوجونه؟
قصردشتی: ای ورا نون وُیی کجان؟
نوع بیان یک جمله اشارهای:
جمله-میگویم
میانه: میگما
فعل
نوع بیان فعل:
فعل: بود. هست. رفت
میانه : بود. هَس. رفت
پودنکی : بود.هِ.رِ
قصردشتی: بود.هَس.رفت
تخفیف زبانی
تخفیف زبانی:
جمله: آمد و به من داد و رفت.
میانه: اومد به من داد و رفت.
پودنکی :اُمِ نُ رِ.
قصردشتی:اومد بهم داد و رف.
تفاوت با زبان رسمی
با وجودی که گویش شیرازی پیوسته رنگ زبان رسمی مملکت رابه خود میگیرد، هنوز هم این لهجه با لهجه رسمی تفاوتهایی دارد و هنوز هم پارهای واژهها، اصطلاحات و ترکیبهایی در این لهجه به گوش میرسد که برای غیر شیرازی بیگانهاست. بسیاری از واژههایی که در گویش شیرازی کاربرد دارند، دقیقاً با همان تلفظ و معنی معمول در شیراز در فرهنگهای معتبر ضبط شدهاست و نشانه درستی این گونه واژه هاست .در لهجه شیرازی تکیه بر حسب نوع کلمه روی هجاهای فارسی مختلف است یعنی با تغییر محلی تکیه معنا تغییر میکند. البته این موضوع خاص لهجه شیرازی نیست و زبان فارسی را شامل میشود برای مثال : آقو با a کوتاه به معنی پدر و آقو باaa کشیده به معنای آخوند یا یک سید است. اصل کلی و عمومی در این گویش تلفظ هر چه ساده تر کلمات است به نحوی که عادت زبانی شیرازیها ایجاب میکند. بنابراین اگر ما تمام اسامی ، افعال، قیود و .... این لهجه را بررسی کنیم، میبینیم ضمن این که درهر یک از این مقولهها ساختار ثابتی دنبال میشود، هر جا عادت زبانی شیرازیها ایجاب کرده، از آن ساختار ثابت عدول شدهاست برای مثال اغلب کلماتی که در فارسی رسمی به مصوت بلند (a = ا) ختم میشوند در گویش شیرازی به مصوت کوتاه( o= ـُ ) ختم میشوند مانند با : بو، بالا : بالو، بابا : بابو، حالا : حالو، کاکا: کاکو .[۱]
(اُو)برای معرفه
تمام کلمات مذکور چه به تنهایی و چه درترکیب با سایر کلمات این تغییر رادارند، اما کلماتی مانند پا، شفا با آنکه به مصوت بلند (a ) ختم میشوند به تنهایی تغییر را نمیپذیرند و فقط در ترکیب با سایر کلمات مصوت بلند پایانیشان تبدیل به مصوت کوتاه (o) میشوند. مثلاً : شفا اگر موصوف یا مضاف واقع شود میشود شفُ مصوت بلند (u) (او ) در آخر کلمه به عنوان معرفه ساز به کار میرود. ( مداد _ مدادو ) ( کتاب _ کتابو ) ( گاو_ گاوو).[۱]
همین مصوت معرفه ساز در کلماتی که به هاء بیان حرکت ( هاء غیر ملفوظ ) ختم میشوند. پس از حذف مصوت کوتاه (e) ( -ِ ) در آخر کلمه به (ow) تبدیل میشود: ( نامه _ نامو ) (شیشه _ شیشو ) ( خونه_ خونو) (شونه _ شونو) در مورد صرف افعال، پیروی از دستور زبان رسمی معمول است و بازهم هر جا عادت زبانی شیرازی ایجاب کرده، صامت یا مصوتی دگرگون شدهاست . (بشکن _ بوشکون ) ( میجویم _ میجورم ) ضمیرهای اشاره (این) و (آن) درگویش شیرازی به (ای) و (او) و جمع آنها به (اینا) و (اونا) تغییر پیدا میکند .ضمایر مفعولی مرا (من)، ترا( تر)، ما را (مار)ها در آخر کلمه بعد از الف در لهجه شیرازی از تلفظ ساقط میشوند: (چاه _ چا) (روباه _ روبا) (شاه _ شا) (ماه _ ما) (تمساح - تمسا) (b = ب) در آخر بعضی کلمات دو حرفه در گویش شیرازی تبدیل به (ow) میشود. (آب _ او) (تب _ تو) (لب _ لو) در تعدادی از کلمات که وسط آنها الف است موقع تلفظ الف تبدیل به واو میشود: (ارزان _ ارزون) (تکان _ تکون) (جان _ جون)
واژه نامه
* آرمه (ویار)
* ال باخارا (آلو بخارا)
* آمخته (عادت کرده)
* اِراض کردن (هول کردن)
* باد کردن (تکبر به خرج دادن)
* ببه (محبوب، عزیز، معمولاً برای فرزند گفته می شود)
* بُقُرنه (حلقوم)، پالون سُویده (حیله گر و مکار)
* تاتی کردن (راه رفتن ابتدایی بچه ها)
* جار (بانگ و فریاد)
* جَر (دعوا و کشمکش)
* چَپَری (فوری- سریع)
* چپاکشی (اسباب کشی)
* حصین (گلدان سفالی)
* حال اومدن (چاق شدن)
* خاکشیر مزاج (با همه کس سازگاری دارد)
* خزوک (سوسک سیاه)
* داچی (داداش)
* دُب (لجباز)
* رِچ (ردیف)
* رنج (کوچک)
* زلیبی (زولبیا)
* زِنِشت (جربزه، جوهر)
* سُپ (گونه)
* سرقدم رفتن (اسهال داشتن)
* شافتک (سوت)
* شِوِر (شل و ول)
* صب و صب (صبح فردا)
* گا (زود)
* ضَف کردن - پنوم (پنهان کردن)
* طیفه (طایفه)
* عزّوجز (التماس)
* عزیز تِرانی (بچه لوس و ننر و یکی یکدانه)
* غول (جای گود- برای استخر و حوض یا آبگیر به کار می رود)
* غنچه دوسی (خواهر شوهری که ازدواج نکرده است)
* فَلّی (بی نظم- درهم)، فند زدن (شعبده بازی)
* قاپ قمارخونه (کنایه از آدم همه فن حریف)
* قُرتِراق (رعد، تندر)، کَپه (نیمه، نصفه)
* کُترم (ناراحت)
* گاسَم (شاید)
* گِل غلته (روی زمین غلتیدن)
* لُبَّک (بسیار چاق، تپل)
* لِبدی (بد لباس، بدترکیب و بی بندوبار)
* مُچنه (مچاله)
* مُنج (به اندازه یک مشت)
* نغّه (گریه بهانه جویانه کودکان)
* ناکو (بد قلق)
* وادنگ اومدن (دبه کردن)
* واگوشک (لغز- چیستان، معما)
* هاتون،هاتون (دیر، دیر- به ندرت)
* هولی حمالی (الاکلنگ)
* یی دری (مستراح)
* یتیم غوره (گدا گشنه و بی کس و کار)
* الکی خوشال ( خوشحالی بی مورد )
* زرتنگ ( تمسخر زرنگی )
ادغام، حذف، کاهش، افزایش، قلب
* خاکستر (خاکسر)
* دسته (دسه)
* دزدی (دزی)
* مهر (مر)
* زعفران (زفرون)
* آینه ی (اُینی)
* دست (دس)
* ماست (ماس)
* تسبیح (تسبی)
* نهایت (نایت)
* شنبه (شمبد)
* غربال (غلبال)
* نقش (نخش)
* اطواری (اطفاری)
* بشوی (بوشور)
* بیعانه (بیونه)
* لگد (لقت)
* صبح (صب)
* طهارت (طارت)
* اسهال (اسال)
* سم (سمب)
* تاکسی (تاسکی)
* باباقوری (بابقلی)
* کلاه (کالُ)،
* استاد (اُسُوُ)
* شوهر (شوور)
* ترشح (ترشا)
لهجه شیرین
لهجه شیرازی گاهی طنز آلود و شیرینی خاصی دارد . مثلا :میگمش راسش بُوگو دوسم می داری؟ میگه وُی نه.
میگمش اگر باخوام پا پیش می ذاری؟ میگه وُی نه
میگمش قول و قرار به کس نداری؟ میگه وُی نه
میگمش نه پس بیام به خواسگاری؟ میگه وُی ها
ضرب المثل
شیراز یکی از شهرهایی است که به علت لطافت طبع و نکته سنجی ضرب المثل، کنایه و استعاره در محاوره بین افراد به وفور دیده میشود و همین عوامل هستند که لفظ را شیرین و شنونده را بیزار نمی کند. گاه انسان پیرمرد و پیرزنانی را می بیند که دلش می خواهد ساعتها پای صحبت آنان بنشیند و از دریای مثلها و متلهای آنان استفاده کند و خسته هم نشود.* اُرسی پَسَک پیشک ندار/ رسیده به کفش پاشنه دار/
چه کنم به کار کردگار؟/ خدا دونه خجیجه/ رسیده به ئی دریجه (طعنه به آدم تازه به دوران رسیده ای که کم ظرفیت است)
* بنا به استخاره شد، تز بی ی آقُ پاره شد (کسی که به دلیل ظاهراً موجهی از کاری که از او خواسته شده سرباز زند)
* پاش سریده (عاشق شده)
* ترتیزک کاشتم قَتُقِ نونم بشه، نَم دُنُسّم قاتل جونم میشه (از کسی که به گردنش حق داشتم و منتظر خیر بودم زیان دیدم)
* جود بازی در وردن (مظلوم نمائی کردن)
* چونَش چُیده (جرأت ندارد)
* حیا رِ خورده آبِ رو رِ قی کرده (شرم و آبرو را کنار گذاشته)
* دوره میر جلاله، یه زن دو شوور حلاله (این کنایه در مورد زنی است که هر یک از فاسق هایش را در جاها و موقعیتهای مختلف شوهر خود معرفی
می کند)
* روغن ریخته رِ نذر شاه چراغ می کنه (چیزی را می بخشد که از ارزش افتاده است)
* زَنگُلی پُی تابوت (فرزند مرد پیر)
* دمت بیگیر بوگو گل پودنک ( حرف اضافی نزن )
* سوادش پورمک زده (نظیر: سوادش نم کشیده)
* شپش از دسّش نمی یفته (خیلی خسیس و ممسک است)
* عامو نادی اسم خودته به ما نهادی؟ (آنچه را به ما نسبت دادی لایق خودت است)
* قِر که بالُی قِر که پنا بر خدا/ قِر بی بی چِندر که پنا بر خدا (طعنه زدن پا به سن گذاشته ای که بیش از حد انتظار به قر و فر خود می پردازد)
* کاشکی بارِش رفته بودی (بار رفتن= مرده به دنیا آمدن، نفرین است)
* گُل هُم هُم (چیز کمیاب)
* مولچه چی چی یه که کله پاچَش چی چی باشه؟! (وقتی کسی از چیزی کم ارزش انتظار زیادی داشته باشد)
* نوکری که داشتی بندره/ از گشنگی سلندره (من نوکر تو نیستم، به من فرمان نده)
* هم نذر حسین، هم شوم شوُ بچا (با یک تیر دو نشان زدن)
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
منابع
http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-206/8610153379105518.htm
نام آشنایان لهجه شیرازی
پانویس
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ گویشهای شیراز (فارسی). وبگاه رسمی شهرداری شیراز. بازدید در تاریخ اردیبهشت ۱۳۸۸.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:44 توسط قوامی نیا
|
این وبلاگ در نظر دارد که با همکاری دانشجویان مهندسی مکانیک دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه شهید باهنر کرمان محیطی علمی و فرهنگی برای دانشجویان ایجاد کند و پل ارتباطی باشد برای همفکری و هم اندیشی مهندسان آینده......