تشنه علم
پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش!!!...........
پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش!!!...........
چقدر عالی میشود که یک پل هم زیبا باشد و هم دوستدار محیط زیست. سه طراح ایتالیایی پلی را طراحی کرده اند که علاوه بر برقراری ارتباط، از خورشید و باد انرژی هم تولید می کند. در پایه های این پل توربین هایی در نظر گرفته شده که با وزش باد به چرخش درآمده و آن را تبدیل به انرژی می کند. علاوه بر این جهت استفاده از انرژی خورشیدی هم قرار است به جای آسفالت از پنل های خورشیدی موسوم به پنل خورشیدی جاده ای (solar roadways) استفاده شود. این صفحات متشکل از پنل های خورشیدی با روکشی از پلاستیک بادوام و فشرده است که برق تولید می کند. در صورت اجرایی شدن این طرح، انرژی بدست آمده از این پل برق مصرفی 115هزار خانه را در طی یکسال تامین می کند.
تنها این ها نیستند که این پل را یک دوستدار محیط زیست کرده بلکه در طول پل گلخانه خورشیدی هم در نظر گرفته شده که رانندگان می توانند در کناری توقف و از میوه و محصولات این گلخانه استفاده نمایند.
میگم چقد خوبه که تو این روزا که همه سرگرم انتخاب واحدن ما چند واحد انسانیت برداریم!!!آخه شنیدم
که خیلی درس مهمیه و تموم زندگی آدم به اون بستگی داره...حیفه اگه پاسش نکنیم.من نمیدونم
چند واحده؟؟شاید یه واحد باشه.شایدم دو واحد و شایدم خیلی بیشتر از اینا.ولی به هر حال هر چی
هست اشکال نداره.چون پاس کردنش اجباریه!!!تمام موجودات منتظرن که ما این درس رو پاس کنیم.پس
عجله کنید.عجله نه به خاطر اینکه ظرفیت کلاسش محدود باشه بلکه به خاطر این که امکان داره خیلی
طول بکشه و وقتمون تموم بشه و نتونیم پاسش کنیم... راستی اگه کسی پاسش کرده به ما هم بگه که
از تجربیاتش استفاده کنیم.اگه کسی سر فصل های این درس رو میدونه تو نظرات اونا رو بنویسه.....
سنگ تراش
روزي، سنگتراشي که از کار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميکرد، از نزديکي خانه بازرگاني رد ميشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: اين بازرگان چقدر ثروتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در يک لحظه، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد. تا مدتها فکر ميکرد که از همه قدرتمندتر است. تا اين که يک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او ديد که همه مردم به حاکم احترام ميگذارند حتي بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم يک حاکم بودم، آن وقت از همه قويتر ميشدم! در همان لحظه، او تبديل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالي که روي تخت رواني نشسته بود، مردم همه به او تعظيم ميکردند. احساس کرد که نور خورشيد او را ميآزارد و با خودش فکر کرد که خورشيد چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي کرد که به زمين بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد که نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و تبديل به ابري بزرگ شد. کمي نگذشته بود که بادي آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو کرد که باد شود و تبديل به باد شد. ولي وقتي به نزديکي صخره سنگي رسيد، ديگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قويترين چيز در دنيا، صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد. همانطور که با غرور ايستاده بود، ناگهان صدائي را شنيد و احساس کرد که دارد خرد ميشود. نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد که با چکش و قلم به جان او افتاده است!
میتونید زندگی دانشمندان را با لینک ببینید
چندتا جمله زیبا براتون گذاشتم به نظر خودم قشنگترینشون این یکی بود:
ــ(ارزش هر کس به اندازه چیزی است که به دنبال آن است)ــ
پس زندگیتان وقف بزرگترین چیزها باد
| با مبارک به زبان «عبری» صحبت کنید! شايد بفهمد!! |
به تاییدیه سازمان جوانان پارک نشین(SGPN)شرکت تولیداتی تنباکومیوه ایی(STTM)شرکت تولیداتی قطعات یدکی قیلان (STGYG) وتحت لیسانس KSM2010 ( K erman s oghat m odern
برای همسایه که نان مرا ربود، نان !!
برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !!
برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !!
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.
اما تا آسمانی شدن راه بسیار است....
چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه اندکند کسانی که حرفی نمی زنند اما بسیار می گویند.......
در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد ... تله آماده است.
میمون ها که کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود. میمون ها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه های بی ارزش دل بکنند، آزاد می شوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند. آن قدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع می کند و توی قفس می اندازد.
این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش می کنند اما وقتی فردا دوباره برای شکار می آیند باز همین میمون ها گیر می افتند و جیغ و ویغشان در می آید. این داستان قرن هاست که در جریان است! اما حق ندارید فکر کنید که این میمون ها از خنگیشان است که هر روزه توی این دام ها می افتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان می شود.
اگر خوب فکر کنیم ... آیا دور و بر خود ما پر از نارگیل های سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان می کند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمی دانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمی کنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ می کنیم و خودمان را به زمین و آسمان می کوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم افکار قدیمی و تعصبات خشک را کنار بگذاریم و برویم خوش و شاد روی درخت ها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بری هایمان که خودشان را اسیر کرده اند را نمی شنویم؟

به ادامه مطلب بروید::.
قصه عشق منو زلف تو دیدن دارد نرگس مست کجا،همدمی خار کجا؟
سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا؟
هرکه راتوبپسندی بشود خادم تو خدمت عشق کجا ،نوکر سربار کجا؟
کاش در نافله ات اسم مراهم ببری که دعای توکجا عبد گنه کار کجا؟

لطفا به ادامه مطلب برورید فکر کنم متن زیبایست حیفه...
این مطلب را تا آخر بخوانید و به اتفاقی که می افته کمی فکر کنید (30 ثانیه بیشتر وقت نمی گیره)
اگه به نظرتون اس ام اسی دارید که جالبه و فکر میکنید به درد بقیه میخوره لطف کنید در قسمت نظرات بذارید...
"سازمان حمایت از افرادی که در صف انتظار اس ام اس باحالن"
توجه :لطفا از نوشتن اس ام اس هایی که موازین اخلاقی رو به هم میزنن امتناع کنید ...
حجة الاسلام و المسلمین حاج اقا ق...
امیدوارم مهندسان عزیز جوگیر نشن چون همه اینا فقط شوخیه, لطفآ ادمه مطلبو بخونین و نظرم یادتون نره!![]()
من متن ایشون رو توی ادامه مطلب اوردم . فقط میخاستم اینو بگم منظور من اصلا در حیطه ی مفهوم متن(شعر) شما نبود.
من با عقیده ی کوروش بزرگ موافقم(متن زیر از منشور حقوق بشر انتخاب شده):
<<منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، پسر کمبوجیه، … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند....
برده داری را بر انداختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. …
من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را می گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود....>>
ضمنا این پست قبلی من فقط جهت صمیمی تر شدن جو وبلاگ بود .
(لطفا کمتر به هم طعنه بزنید
)
یا یه چیزی یا...هستن ولی من منتظر کسی نیستم.تنها برا رسیدن به زیبایی مطلق انتظار میکشم که
ایمان دارم یه روزی بهش میرسم ولی......
چیست در زمزمه ی مبهم آب.....؟!!!!
راستی که توی دنیای عجیبی زندگی می کنیم.تمام موجودات با سکوتشان ما رو به یه سمتی
راهنمایی میکنن......اما به چه سمتی....؟!!!!
و آیا کسی هست که به سکوت آنها گوش فرا دهد....؟!!!!
شاید این تست برای شما تکراری باشد , اما ارزش دوباره امتحان کردنش را دارد ..
تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط ۵ ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در ۱۰ میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!)
به ادامه مطلب بروید.......